|
سلام. بعضي وقت ها كه به زندگي ابدي فكر مي كنم مي بينم بايد خسته كننده باشد! آخر وقتي داستان، ابديت باشد، لاجرم تكرار مي آيد وسط. تكرار هم خسته كننده است. خلاصه كه چند روز پيش معلم دين و زندگي پيشين مان (آقاي سبحاني) را ديدم. سلامي و عليكي و احوالي از كنكور و ... از او پرسيدم در مورد اين ابديت.و او اين گونه پاسخ داد: اولا كه خستگي و حس تكرار نوعي ملال است و وجود ملال در آن ابديت محال! ثانيا خدا قادر متعال است و مي تواند هر لحظه "نو" ي و تازگي بيافريند. ثالثا مفهوم زمان در ان جا با اين جا متفاوت است و آن چنان كه گذر زمان را اين جا درك مي كنيم نيست. خلاصه كه حرف هاي ديگري هم زديم و خداحافظ! حالا كه فكر مي كنم، تنها اين محدوديتم در زمان و اين كه "محدود را درك نامحدود ميسور نيست" رنگ روشن وشي به اين دلايل مي زند. و گرنه اگر اين چنين نبود، اقناع نمي شدم... شايدهم نشدم. نمي دانم...فعلا. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
"گويند روزي ابراهيم در بياباني عابدي را ديد كه بلند بلند نماز مي خواند. در كنارش نشست تا نمازش به اتمام رسيد و گفت: اي عابد از نماز خواندنت بسيار لذت بردم. مرا به خانه ات ببر تا بيشتر معاشرت كنيم. -اما خانه ي من جايي ميان درياست و تو را به آن جا راهي نيست. -پس تو چگونه به خانه ات مي روي؟ -به نيروي خدا بر آب راه مي روم. -آن خدايي كه تو را بر راه رفتن روي آب قادر ساخت مي تواند مرا نيز كمك نمايد. پس هردو به خانه ي عابد رفتند و در محاوراتشان كار به آن جا رسيد كه ابراهيم به او گفت: -چه روزي از همه ي روزها سخت تر است؟ -روزي كه خدا بندگان را به مجازات كردارشان برساند. -پس بيا براي خويشتن و مومنان گنه كار دعا كنيم از شر آن روز. اما عابد از دعا كردن امتناع كرد و چون ابراهيم از او دليلش پرسيد جواب داد: -دعايي از خدا كرده ام و سالياني است بر آن مناجات خدا مي كنم و هنوز استجابت نكرده. پس تا دعايم را بر نياورد دعاي ديگري نكنم. ابراهيم لبخندي زد و گفت: -بدان كه خدا تو را دوست دارد. چراكه آن كس از بندگانش را كه دوست بدارد در اجابت دعايش تاخير اندازد تا وي خدا را بيشتر بخواند. و آن كس كه او را دوست نداشته باشد به تعجيل دعايش مستجاب كند يا در دلش نا اميدي بيندازد. پس مرد دست به دعا گوشود و پس از آن ابراهيم از دعاي مرد پرسيد. -روزي پسري خوش صورت ديدم كه گوسفندان خويش به چرا آورده بود. محبتي وي در دلم افتاد و از نام و نشانش پرسيدم. گفتند اسماعيل است، فرزند ابراهيم خليل الله. پس از آن زمان دعايم اين بود تا ابراهيم را ببينم." سلام. حرف اضافه اي براي زدن ندارم. دارم تعداد دعاهاي برآورده نشدم رومي شمارم، و تعداد برآورده شده هام رو، و شوق من براي برآورده شدن دعاهام رو ، تعداد دعاهاي جديدم رو، و بعد فكر مي كنم كه چرا نمي تونم راضي بشم دعاهام مستجاب نشن! هرچند، دعا به اميد مستجاب نشدن كار بيهوده ايه، اما راضي بودن به برآورده نشدنشون نه. كه اون هم سخته! اگه انسان ها نمي تونسند دعا كنند، ... همه ي انسان ها رو نمي دونم اما من منفجر مي شدم. چه خوبه كه هميشه گوشي براي شنيدن حرف ها وجود داره.... همه ي حرف ها! سمع الله لمن حمده،.... الله اكبر! |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 10:22 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
سلام. قبل از هرچيزي زادروز حضرت زهرا(س) و روز مادر رو تبريك مي گم(اول به مادرم و بعدش به همه.) ديروز داشتم در اينترنت گشتي بين فتواها و سايت مراجع مي زدم و از اين مرجع به اون سايت و اون مرجع و ... تا رسيدم به سايت آيت الله صانعي.تفاوت هاي زيادي با همه ي مراجع داشت. به طور خلاصه به چندتاش اشاره مي كنم(داخل پرانتز نظر تقريبي واكثريت مابقي مراجع): -دختران از 13 سالگي قمري به تكليف مي رسند.(دختران از 9 سالگي قمري به تكليف مي رسند. ) -بازي با آلات قمار تنها به نيت قمار حرام است.( بازي با آلات قمار حرام است.) -رقص، فى حد نفسه، مانند دست زدن در مجالس عروسى، چنانچه حرام ديگرى مانند ترويج باطل و ترويج طاغوت و اختلاط مرد و زن در پى نداشته باشد، نمى توان گفت حرام است.(تنها رقص زن براي شوهرش جايز است.) - ذكوريت و مرد بودن به نظر اينجانب در قاضي شرط نيست و معيار در قضاوت، اعتدال قاضي و بر طريق مستقيم بودن در قضا، علم و معرفت به موازين اسلامي قضا و قوانين است و هيچ دليل معتبري بر شرطيت مرد بودن نداريم.(احتياط واجب است كه متصدي اين مقام نشود.) خب... اين همه تفاوت در پژوهشي كه از منبع واحد صورت گرفته! مگر نه اين كه دين خدا واحده؟ البته تفاوت ها ي جزئي مابقي مراجع يه جوري زير سبيلي رد مي شه.. اما اين همه تفاوت! اين جا سوال پيش مي آد كه خب... حقيقتا كدوم يكي شون درست مي گن؟مرجع اعلم كدومه؟ شخصا در برخي نظرات حس مي كردم آيت الله صانعي بهتر فتوا داده(اما همراهش اين حس رو هم داشتم كه شايد به خاطر سهل بودن فتوا و يا حس تفاوت خواهي غريزي انساني اين حسن رو حس مي كنم.) اما در مواردي هم خير! هرچند. مي دونم اطلاعات در حدي نيست كه بتونم روي درستي و غلطي فتواي مراجع تقليد ادعايي داشته باشم، اما يك سوال ذهنم رو در بر گرفته. چرا مراجع جلسات بحث و مذاكره و مباحثه روي تفاوت در فتوا هاشون نمي ذارن تا به نتيجه ي نه صددرصد واحد، اما خب... به نتيجه ي نسبتا واحدي برسن؟ حق كه يكي بيشتر نيست. قانون اسلام هم. پس چرا اين تفاوت برداشت ها تعديل نمي شن؟ من رو بگو كه با درگذشت آيت الله لنكراني در به در دنبال مرجع مي گردم و ... حالا پيدا كنيد مرجع اعلم را ! |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
سلام. بعد از دو ماه و اندي دوباره دارم شروع مي كنم. بالاخره از شر كنكور راحت شديم. راستش الان اصلا نمي دونم بايد چي بنويسم. اول مي خواستم در مورد بدحجابي و طرح امنيت بنويسم... خوشم نيومد. خواستم در مورد حديثي از امام علي بنويسم اون جوري كه مي خواستم نشد. قرآن رو باز كردم و باز هم هيچ. خلاصه كه چيز به خصوصي نيومد در ذهنم تا بنويسم. اين شد كه يهو(و دقيقا الان كه اين جمله رو نوشتم) به ذهنم اومد تا شعري رو بنويسم... اولين شعر يه نفر(كه اگه ناشيانه هست بذاريد پاي تازه كاري شاعر!) واي از اين قوم به جان باخته يك عمر همه فر و شكوه ابدي را. واي از اين مردم نا تاخته بر خندق تاريكي ناژرف، ولي پهن، كه پوشيده لباس سحري را. واي از اين پودنما، تارشده فرش جميع بشري را. واي از اين مرگي روز. از اين سادگي مردم مرموز. از اين كاهش پرگستره ي سينه ي پر سوز. از اين غدر. از اين دوز. از اين درگذر بي ثمر روز. كه چون آب ته جوي فسرده است. كه چون لغزش گنديده ي شبنم به لب سبزي برگ اندكي ساقه ي مرده است. كه چون باد سمومي است، كه در ذهن همه شب پره ها رنگ تحجر بنشانده است. و چون خنجر خونابه به سر عده ي مردار شمرده است. همانان كه غريق اند. در اين عرصه ي بي آبي عادت. همانان كه همه پاي شده رفته و بستند، دو شهبال شهامت. همانان كه ميان همه رنگان خدا، مهر، شكوه، عشق، محبت و شجاعت، يكي رنگ گرفتند، همه رنگ حقارت. همين هاست كه واداشته مردي ز تبار ازلي را كه فرياد: زند واي. واي از اين قوم به جان باخته يك عمر همه فر و شكوه ابدي را. فعلا باد. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو يادداشت ها |
| ياد نما داشت |
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند |
| پيوندها |
|
دير نو مرثیه دير مغان، 500 متر ساربان ققنوس،مرغ خوشخوان... |
|
RSS
|